|
|
|
|
|
چند روز پیش در دوره ضمن خدمت فرهنگیان آران وبیدگل، استاد به خاطر نوع درسش، کلاس را به صورت دایره تشکیل داد.به این شکل آقایان وخانم معلم ها رو بروی هم قرارگرفتند.با فاصله ای پنج،شش متری. در ضمن صحبت استاد، بدون آن که به روی کسی خیره شده باشم، متوجه شدم خانمی باچادرش تمام صورتش را پوشاند.به طوری که جز سیاهی چیزی پیدا نبود.کم کم بین چند تا از آنها صحبتی درگرفت وتصمیم گرفتند درجایی بنشینند که زیاد تو دید نباشند.کسانی هم بی توجه به این مسایل، استوار وپابرجا نشستند. پس ازمدتی ما که از آفتاب گرممان شده بود، مجبور شدیم جای خود راعوض کنیم وچون جای مناسبی پیدا نشد، دوباره روبروی خانم هایی نشستیم که می خواستند در دید نباشند.اعتراض آهسته ای از جانب آن ها بلند شد.ما توضیح دادیم که به خاطر گرمای آفتاب ناچاریم . در این موقع یکی از آن با حجاب ترها دوباره رویش را چنان پوشاند که با فاصله ای که ما با او داشتیم فقط دماغش پیدا بود. بالاخره با کمک دیگرآقایان جای مناسبی به ما داده شد.اما من درموقع بلند شدن ازجایم به خانم ها گفتم اگر خوب فکرش را بکنید این نوعی توهین به ماست! استاد از در مدارا جلو آمد وزود قضییه را خاتمه داد. منتظر ماندم که پس از اتمام کلاس این بحث ادامه یابد ولی همه خانم ها رفتند ومن واستاد ودوست دیگرم این بحث را ادامه دادیم.رفیق ما گفت احتمالا این ها مخلصان اهل بیت یا بسیجی بودند.من گفتم ببین کار ما به کجا رسیده که بعد از طی کردن دانشگاه وکلاس های مختلط وتشکیل خانواده وداشتن چند تا بچه وگذشتن سن واشباع شدن چشم ودل از لحاظ جنسی، هنوز ظرفیت روبرو نشستن در این ها پیدا نشده است.چیزی که بسیار معمولی وطبیعی است ،هنوز مایه بحث وجدل بیهوده می شود. درضمن پیام مستقیم این کارخانم ها به ما آن است که لابد ما نظر پاکی نسبت به آنها نداریم.شاید هم نا خود اگاه می گویند ما از شما دین دارتریم ! براستی که اگر دین ودینداری خوب تبیین نشود ،همچون سمی مهلک بر جان وروان وجامعه است.دینداری که خالی از بصیرت باشد ونتیجه اش وسواس های ایمان سوز باشد،چه سود؟دینداری که مایه عجب وفخرفروشی وخودی وناخودی کردن دیگران باشد چه فایده؟دینداری که باعث خشونت وتراکم عقده های روانی باشد چه سود؟دینداری که نتیجه اش محبت نباشد ومدنیت به ارمغان نیاورد چه فایده؟ جان به کلام حضرت مولونا که می فرماید: زان که از قرآن بسی گمره شدند زین رسن قومی درون چه شدند مررسن را جرمی نیست ای عنود چون تورا سودای سر بالا نبود |
||
|
|
|
|
|
«هر نوشته بیانگر شخصیت آدمی است.نویسندگان وشاعران باآفرینش وسرایش، شخصیت خود را تقدیم می کنند.شاعران معماران کاخ وجود مایند.چرا که هویت اجتماعی ما را باز آفرینی می کنند.در تنهایی خویش سخن می گویند، اما جمع آفرینی می کنند.اگرچه در خلوتند ولی در جلوت حضور دارند.درد را در خویش می پرورند اما دردشان دوای اجتماع است.کلامشان گوهرهایی است که می تواند التیام بخش باشد.چون اهل دلند ، دل هایی بی شماررا متوجه خود می کنند...» این جملات بخشی از سخنان آقای میثم نمکی درمراسم بزرگ داشت معلم وشاعر گرامی مرحوم جواد استادیان است. این اولین باربود که من درمراسمی ویژه بزرگ داشت یک معلم شرکت می کردم.اولین بارهم بود که بیدگلی ها چنین مراسمی را درسالن مجهزیک کانون برگزارمی کردند.کانون شهید بنی طبا. به هر حال این از فرهیختگی یک ملت است که پاس بزرگان خود را بدارد. مراسم ازچند ویژگی خاص برخوردار بود:اول آن که افراد زیادی به این مراسم دعوت شده بودند.کارت های دعوت بسیار شکیل ودر خور جلسه بود.سالن تا آن جا که جا داشت پر ازجمعیت شد.جالب آن که هرچه بر جمعیت افزوده می شد، برتعداد صند لی ها هم اضافه می شد. به طوری که راهروهای اطراف هم پر شد.برگذارکنندگان مراسم لابد خودشان فکر نمی کردند که این همه جمعیت بیاید وگرنه صندلی های بیشتری می چیدند.ویژگی دوم آن که دست اندر کاران توانسته بودند،افکار گوناگون را زیریک سقف جمع کنند. سوم آن که این مراسم فرصت خوبی بود تا بیدگلی ها داشته های خود را مرورکنند ویادی از شاعران وهنرمندان وبزرگان خود کنند.در این مورد آقای مهندس مسعود فرزانگان که یکی از دست اندرکاران ومجریان جلسه بود، فیلم خوبی ساخته بود که برغنا و تنوع جلسه افزود. شاعرگرانقدرآقای صائم کاشانی نیز با سخنرانی خود به این موضوع کمک کرد.ویژگی چهارم آن که این جلسه بهانه خوبی شد تا نواقص بعضی کارهای فرهنگی هم بررسی شود.از جمله آن که آقای حیدرعلی عنایتی کارهای انجام شده درمورد وصاف بیدگلی را کافی ندانست.ایشان خود در پی تدوین وتهیه مجموعه ای است که زندگی وشعرونثروصاف را در بربگیرد. باری، مرحوم جواد استادیان که دلسوخه فرهنگ بود، این قابلیت را پیدا کرد تا دلسوختگان امر فرهنگ جمع شوند وطرحی نو در اندازند وکاری بزرگ وانسانی کنند.البته چند ماه پیش از فوت آقای استادیان با مدیر جلسه نقد کتاب بیدگل آقای عنایتی و چند نفردیگر از بچه ها برای عیادت به منزل ایشان رفتیم وجویای احوالات شدیم. به هر حال شب شکوهمندی بود. در این شب سرشاراز یاد بزرگان به یاد این شعر افتادم که: بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا نا گه زیکدیگرنمانیم کریمان جان فدای دوست کردند سگی بگذار ما هم مردمانیم |
||
|
|
|
|
|
امروز انجمن فردوسی ومهرگان تهران به نوش آباد آمدند.چه آدم های نازنین وبا فرهنگی بودند. دوستداران ایران.اهل فرهنگ ونوشتن.سرشار انرژی.صمیمی وبا محبت . گاهی حس می کنم بیشتر مردم تهران این طوری هستند.آخ که چه قدر من این آدم ها را دوست دارم. آقای دکتر هوشنگ طالع،صاحب چند کتاب باحال در مورد ایران است.شهر زیر زمینی را با دقت بر انداز کرد وپس از صرف شام درهتل امیرکبیرگفت : شهرهایی که اولشان ور است(مثل ورامین)این ها زیر زمینی هستند. پس از آن قطعاتی از اوستا را خواند وتوضیح داد که طبق نقشه ای که اوستا به ما می دهد، منظور از این ور ساختن همین شهر های زیر زمینی است که امروزه در سبزوار و همدان ومیمند کرمان وسامان نهاوند وجهرم وجود دارد. دکتر طالع کتاب تاریخ تمدن وفرهنگ ایران را به من هدیه کرد. خانم ویدا صارمی مدیر مسئول مجله وزین خواند نی ها چند شماره مجله را هدیه داد.مجله ای که بیشتر در تهران توزیع می شود.ماهنامه ای فرهنگی اقتصادی اجتماعی سیاسی پژوهشی و خبری . با آقای حسین محجوبی همکلاس سهراب سپهری آشنا شدم.مردی هنرمند ونقاش. آقای برخوردار که از نوادگان دختری علی اکبر خان مزین الدوله کاشانی (استاد کمال الملک) بودند،در این جمع حضور داشتند.مزین الدوله نقاش دربار ناصر الدین شاه بود ودر چهار رشته موسیقی وادبیات وتاترونقاشی تدریس می کرده است. شاعر وخطاط ونقاش محترم شمس خلخالی را هم دیدم.استوارومقاوم با اشعاری تازی ستیز. متولد 1323 ميانه تبريز است. 40 سال نقاشي و 20 سال خوشنويسي کرده است. مردي آرام و مهربان که طنين صدايش، هنگام سخن از فردوسي و شاهنامه، غرور ايراني اش را نمايان مي ساخت. امروز خیلی قشنگ بود.
|
||
|
|
|
|
|
امروز یک فاجعه رخ داد.امروزقبرستان های ایران به آبادانی خود افزود. احسان فتاحیان 28ساله در کردستان اعدام شد.من نمی دانم او کیست .ولی جرمش را اقدام علیه امنیت ملی اعدام کرده اند. عجیب آن که حکم اولیه او10 سال زندان بوده ودردادگاه تجدید نظر به اعدام تبدیل شده !!! من هیچ گاه نمی توانم این موضوع را هضم کنم که حق حیات یک آدم را بخاطرامنیت ملی بگیرند.امنیت ملی چیست؟ گمان نکنم ملت ایران ملت خوشبختی باشد.نکبت وبدبختی از سر وروی مردم می بارد.مگر نه این است که هشتاد درصد ثروت در دست بیست در صد افراد این جامعه است؟مگر نه این است که آمارازدواج وطلاق مساوی شده؟مگر نه آن که از لحاظ توسعه در ردیف های پایین جدول هستیم.مگر نه آن که فساد ادارای بالاست؟مگر نه آن که انواع رذالت ها وپستی ها در جامعه ایرانی رشد کرده؟مگر نه آن که سی سال است در تحریمیم؟مگر نه آن است که ملت آن قدربی لیاقت شده که حق ندارد به جریان آزاد اطلاعات دست داشته باشد؟مگر نه آن که نویسنده وروز نامه نگارش در زندان است؟مگر نه آن که.... امروز اگر سر وکارت با یک جراحی افتاد بسیار نادر است که پزشکان خدوم یک شیرینی سنگین از تو نگیرند. این یعنی چه؟ برف سنگین دو سال پیش یادتان است؟ قیمت زنجیر چرخ از بیست هزار تومان به هشتاد هزار تومان رسید.این یعنی چه؟ این یعنی این که اگر ملت در سختی قراربگیرد، همدیگر را خواهند درید.مگر غیر از این است؟ حالا باید به این سئوال جواب داد چه کسی امنیت ملی ما را این گونه به خطر انداخته؟چرا سر نوشت این ملت بزرگ به این جا رسید؟گاه می اندیشم به راستی در طول 1400 سال ما چه روزهای خوشی داشته ایم.هر چه نگاه می کنم جز سایه ظلم وفقروتنگی چیزی نمی بینم. آه اگر آزادی سرودی می خواند. |
||
|
|
|
|
|
داستان رفتن به عمق زمین ودیدن تونل های فراوان را در دوران نوجوانی در کتاب های ژول ورن خوانده بودم.امروز با دوستان به جایی رفتم که تداعی کننده همان تونل ها بود.فقط رتیل ها وعنکبوت های بزرگ را کم داشت.اویی شیخ آباد که به شهر زیر زمینی معروف است،امروز اعجابم را بر انگیخت.برای اولین باردر عمرم بر طنابی آویزان شدم وداخل چاهی با عمق 15 مترشدم.پس از عبور ازیک دالان وسیع به اتاق های بزرگی رسیدیم.محوطه باز وجالبی بود.خانوارهایی که در این قسمت ساکن می شدند احساس تنگی نمی کردند.با عبور از یک دالان نسبتا طولانی به یک دو راهی در کنار هم رسیدیم.هر دو مسیر را عبور کردیم.وبه بچه هایی که با زحمت زیاد سطل های پر از خاک وگل وبعضا فاضلاب را حمل می کردند رسیدیم.حدود 150 متر این سطل ها دست به دست می شود تا به نقطه تخلیه برسد.پیش بینی می شود لایروبی این معماری دست کند تا اسفند طول بکشد وبرای بازدید گردشگران آماده شود. این سومین کارگاهی است که در نوش آباد مورد بهره برداری قرار می گیرد.راهروهای ÷یچ در ÷یچ این قسمت شکی باقی نمی گذارد که همه این مجموعه به هم متصل است.به عبارت دیگرما یک نوش آباد در زیر زمین داریم. از دیگر ویژگی های این مجموعه این است که مثل دو کارگاه قبلی یک سطح نیست.چند جا پله می خورد.کمین گاه های این قسمت با قسمت های دیگر شهر فرق دارد.تونل های فرعی آن بیشتر است.بالا وپایین هم خیلی دارد ویکی از ورودهای آن به پایابی به نام پایاب درازه وصل است. اما نکته مهم تر آن است که لایروبی این شهر به دست کسی است که همه او را می شناسند. علی کارکن معروف به علی خراسانی مقنی ماهری است.او در فضایی کار می کند که گاز ناشی از فاضلاب رها شده در این شهر اذیت می کند.او با فوت وفن هایی مثل ریختن سرکه وریگ و... از آزار آن کاسته است.علی خراسانی هم کمتر از معمول مزد می گیرد وهم خوب کار می کند.به گفته خودش عاشق این کار است.آن هم به خاطر نوش آباد. |
||
|
|
|
|
|
از وقتی فهمیده اند در نوش آباد مردم بیشتر به آقای موسوی رای داده اند،تحرکات وفعالیت هایی شروع شده که در اداره وتوسعه شهروبالا بردن فرهنگ عمومی موثر خواهد بود. تشکیل مجمع پیروان ولایت از آن جمله است.این مجمع تا کنون توانسته است پای کسانی را به نوش آباد باز کند که نفسشان برای انسانیت شفاست.دعوت از آقای دری نجف آبادی کاری ستودنی است. به خصوص که دعوت کنندگان از این شخصیت مهم حتما می دانند که قتل های زنجیره ای در دوره ایشان انجام نشد. شخصیت دیگر برادر رئیس جمهورنظر کرده امان است.برای حاج داود احمدی نژاد دو شتر قربانی شد.از مبارکی این دعوت دو هفته است خون شترها بر سطح خیابان نقش بسته وپاک هم نمی شود. سخنرانی حاج آقا هم خیلی دمو کراتیک وبه روز بود. نه برای من ونه برای خیلی از نوش آبادی ها توفیق نبود تا در این مراسم باشکوه شرکت کنند.
|
||
|
|
|
|
|
مطلع شدم کتاب های کتابخانه زاهد را توی گونی ریخته اند وبه جایی نا معلوم برده اند.این کتابخانه در خیابان ۲۲ بهمن واقع بود. بیست هزار جلد کتاب داشت.علاوه بر آن دارای بخش سمعی وبصری خوبی بود.ضمن این که سالن مطالعه اش شلوغ بود.من مدت ها عضو این کتابخانه بودم.ظاهرا ساختمان آن هم فاقد استفاده خواهد شد.تعطیلی کتابخانه هیچ توجیهی ندارد.همچی می خام خاک بر سر مدیرانی کنم که همچی تصمیمیاتی می گیرند.این ضایعه فرهنگی را به کاشانی ها ودوستداران کتاب تسلیت می گویم. |
||
|
|
|
|
|
ماه مهر به پایان رسید.در حالی که دیگر هیچ خبری از مهرگان نیست.سال هاست که دشمنان شادی وآزادی نمی خواسته اند خبری باشد. به پشتوانه اندیشه های نیک ایرانی شمار جشن های انان آن قدر بود که روزها یا به شادی جشن می گذشت یا به هیاهوی پیش و پسش. ماه مهر،مهرگان را در خود داشت. پس از نوروز مهرگان بالاترین بود. مهرگان یاد آور کاوه وخروش مردم بر علیه ضحاک است. مهریادآوربه تخت نشستن فریدون به انتخاب ایرانیان هم هست. مهر و مهرگان روزهای چیرگی مردمان راستی خواه بر سپاه دروغ است. اژی دهاک- که فردوسی بزرگ هوشمندانه تازی اش کرد و ضحاک نام نهاد تا همیشه نفرین باشد بر دروغ و بر تازیان و تازی زدگان... مبارزه راستي و دروغ ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشنهاي ملي هم بگونهاي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر نا حق را نشان ميدهد ولي در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه اي دارد . مهر همان پیوند و دوستی است و مهرگان جشن پیوند و دوستی آزادگان درمانده از بیداد است. روزهایی که به دادخواهی و کارزار آمیخته شد تا به خواست داریوش- پدر میهن پرستی ایرانی و بزرگترین مرد پارسی پس از کوروش- آغازگر درس و کار باشد. روزگاری مهر بود و ایرانیان کوشا و ادب دان, سربلند و مهربان, استوار و شادان دروغ را به زیر کشاندند. دروغ که زشتی اش نزد پارسیان چنان بود که داریوش در سنگ نبشته اش آرزو کرد این کشور از دشمن, از خشکسالی , و از دروغ نگهداری شود. مهرگان جشن مردمی است که کوروششان نخستین بار از "حقوق بشر" گفت. مهرگان جشن مردمی است که نیرومندترین مرد کشورشان نیلوفر آبی-لوتوس- به دست می گرفت و سخن می گفت. مهرگان جشن مردمی است که زن و مردشان همسنگ بود. مهرگان جشن مردمی است که پیش همگان به همه چیز سرآمد بودند. مردمی که همیشه تاریخ سرزنده و سبز بوده اند و می خواهند که باشند. تا دایم است جنبش گردون و آفتاب تا واجب است گردش نوروز و مهرگان یکی ازمراسمات جشن مهرگان که در گذشته با شکوه بسيار برگزار مي شد، پهن کردن سفره مهر ايزدي در خانه ها به نشانه فرا رسيدن پاييز و فصل جمع آوري محصولات و شکرگزاري از نعمت هاي خداوند بود. در اين سفره حبوبات، ميوه هاي پاييزي، شيريني، آويشن، سنجد، کتاب مقدس، آينه و گل همواره وجود داشت که برخي از آنها نشانه هايي از محصولات پاييزي است، چرا که جشن مهرگان به پاس شکرگزاري از آفريده هاي خداوند هم برگزار مي شد. ولی افسوس...
|
||
|
|
|
|
|
با دوستان عزیزم به یزدل رفتیم.سه هزار جمعیت با دو محله. یزدل دارای زیارتگاهی خاطره انگیز است..اولین ودومین جمعه مهر هر سال این جا ازانبوه نوش ابادی ها پر می شود.این یک رسم قدیمی است.من از کودکی این جا را به یاد دارم.قدیم ها اوضاع آشفته ای داشت. بعضی جاهایش هم متروک بود.من همیشه نسبت به جاهای متروک حس عجیبی دارم.تصور می کنم هر ویرانه ای روز گاری بر وبیایی داشته وروزگاری محل عبور عاشقان وزیبا رویانی بوده که اکنون در خاک تیره خفته اند. گنبد بی بی شاه زینب بر فراز تپه ای دور از شهر قرار گرفته.آرامش خاصی در اینجا حس می شود. به خانه مرحوم حسینی می رویم. خانه ای بزرگ وزیبا .جای افسوس فراوان است که کسی نیست تا این خانه را منبعی برای گردشگری کند.علی آبادی ها از این لحاظ خیلی جلوتر از یزدلی ها هستند.من دو سال پیش برای تحقیق ونوشتن زندگی این مرد به خانه آقای سیدیوسف حسینی که نسبت نزدیکی با ایشان داشت رفتم.جمعی از فرهنگیان مثل آقای سیدی وقاری هم آمدند. جمع دوستان وبستگان و فرهنگیان ،مر حوم حسینی را این چنین معرفی کردند. از ثلاله پیامبر(ص) بود و از خانواده ای اصیل.شاعر بود و حافظ نهج البلاغه و ذاکر اهل بیت. اگر چه از شهرت گریزان بود ،ولی آوازه اش تا شهر هایی چون تهران و مشهد هم رسید. وی علی رغم این که تحصیلات رسمی نداشت ولی وجود هزاران جلد کتاب در خانه ساده و قدیمی خود ، حکایت گویایی بود از انس شدید به علم و کتاب.به دیده شاهدان و نزدیکان وقتی نبود که کتاب در دستش نباشد. نظم کتابهایش در عین شلوغی مثال زدنی بود.با این همه خودش خوب می دانست چه کتابی در کجاست. هیچ کس منکر این نیست که وی در بند مال و منال نبود .مداح پول نبود و تعیین نرخ نمی کرد و قسمت عمده در آمدش هم به خرید کتاب اختصاص می یافت. با آن که بسیار خوش صدا و خوش بیان بود ،مجلس آرایی نمی کرد.اما هر جا می خواند مرید پیدا می کرد. همیشه از علی (ع) دم می زد.و می گفت در بین ائمه اول شما علی (ع) را بشناسید.ارادت خاصی که به مولا علی (ع) داشت باعث شد که کتاب نهج البلاغه را در عرض یک هفته حفظ کند. در جایی از نوشته هایش آورده است که 440 هزار بیت شعر حفظ است.بر ادبیات تسلط زیادی داشت.استاد شعر بود و چون دقیق و سخن شناس بود هم مطلب به مردم می گفت و هم با در آمیختن آیه و حدیث و شعر معجونی انرژی بخش و پر محتوی ارائه می داد.به خصوص که صدایی بسیار زیباو دوست داشتنی و سبکی خاص آن را همراهی می کرد. به مداحی اصیل و اساتید آواز بها می داد.به صدای ایرج و مرحوم سید جواد ذبیحی علاقه داشت و گاهی مثل آنان می خواند.دستگاه های موسیقی را می شناخت و گاه خود نی می تراشید و می نواخت. خط خوش او نیز جلوه دیگری از هنر مندی او بود. ضمن این که،اهل پیاده رو ی بود.به ورزش باستانی عشق می ورزید.به همین جهت از بنیه و توانایی خاصی برخوردار بود. با آن که ساده زیست بود و همیشه با غذای ساده روزگار می گذراند.هم اهل فکر و اندیشه بود و هم اهل دل. شب زنده دار بودو اهل خلوت. زیاد به قبرستان می رفت. و با همه هنر مندیش بی آلایش و متواضع بود. همه مردم به او ارادت خاصی داشتند.مورد توجه خواص هم بود. به مردم کمک می کرد. لوطی منش و درویش ملک بود واهل بخشش. وقتی به مشهد دعوت می شد تا چند ماه او را نگاه می داشتند.تا از او بهره ببرند.در مجلس «ملا حسین مولوی »که به هر مداح وقت محدودی می دادند ملا حسین برای این " سید" احترام خاصی قائل بود . می گفت:"سید میدان می خواهد و حسابش از دیگران جداست" این بود که تا یک ساعت مداحی می کرد. یک بار که شعر مرحوم مهدی سهیلی را از رادیو شنیده بود با او تماس می گیرد و ایرادهای شعرش را بر می شمارد این جریان باعث شد که آقای سهیلی با جمعی از همکارانش در رادیو،به دیدارش بیاید و ضمن اهدا چندین کتاب نفیس از وی قدر دانی کند. آقای ماهرخسار که در منزل آقای دکتر ولایتی مداحی می کرد وقتی فرصت خود را به مرحوم سید داد، چون هنوز نا شناخته بود، کسانی نگران شدند که مبادا جلسه از شکوه و ابهت بیفتد. آقای ماهر خسار به آنها قول می دهد که برنامه سید چنان مورد پسند افتد که خودشان سال دیگر از او دعوت نمایند و چنین شد که تحسین همگی را بر انگیخت و مورد تفقد قرار گرفت. وقتی که آقای محمدی (امام جمعه همدان) در حین سخنرانی شعر معروف مرحوم کمپانی در رثای حضرت فاطمه(س) رابه یاد نمی آورد، از سید که در جلسه حضور داشت خواهان یاری می شود.سید هم وانمود می کند که به خاطر ندارد.اما پس از پایان سخنرانی وقتی سید تمام شعر را از حفظ می خواند و مورد سوال و اعتراض آقای محمدی قرار می گیرد،می گوید:نخواستم به شما و منبر بی احترامی شود. باری،این خود پروریده به تعبیر زیبای دکتر مدرس زاده چون شب قدر بین مومنین مجهول بود.و بالاخره آن که مزار مرحوم «سید رضا (مسعود)حسینی» که در گوشه غربی مرقد« بی بی شاه زینب یزدل» قرار گرفته علاقه مندان بسیاری دارد. خدایش بیامرزد.
|
||
|
|
|
|
|
علی رغم این که حکومت ایران عوام پروری می کند ورسانه غیر ملی اش برذخایر وداشته های ملی چون فردوسی وحافظ وسعدی مانور نمی دهد ولی ایرانی راه خود را پیدا می کند.حسین بیدگلی از آنهاست که راه خود را از میان جهل وخرافات و نادانی هایی که مردم رادر آن گرفتار کرده اند ، پیدا کرده.آن روزها که استبداد وخشونت در مدرسه ها هیبتی داشت ، از تحصیل باز ماند.ولی این خود پروریده علی رغم این که به نجاری مشغول است ولی اهل دل است.اهل نوشتن است.با دنیای مجازی آشناست .یک وبلاگ نویس ماهر است.هم قدش بلند است هم فکرش. استاد حیدر عنایتی در توصیف حسین آقا می گوید: حسین بیدگلی اهل هنر است.حتی شغل او (نجاری) می تواند برای او حال و هوای هنری داشته باشد.شعر و نقاشی و عکس نیز در دست های او جابه جا می شوند.ومی توانند مکانیزم لطیفی را برای او فراهم آورند تا او آن جور که دلش می خواهد زندگی کند:زیبا،بی حاشیه،در کنار زن وبچه،سفره ی پاک. وبلاگ نویسی دغدعه ی اصلی حسین است.قالی بافی را هم مثل وبلاگ نویسی دوست دارد.دار قالی و دستگاه کامپیوترش در کنار هم قرار دارند.همان گل وبوته ای را که در قالی اش می کارد،به شکلی دیگر در کامپیوترش نیز می توان دید. دنیای امروز دنیای پُر هول وهراسی است.وحشت از در و دیوار این دنیا می بارد.گناه وآلودگی دارد بشرّیت را خفه می کند.بنابراین،دست و پا کردن یک زندگی سالم که آدم بتواند از بستر آن تعامل سالمی نیز با مردم این روزگار داشته باشد،خیلی سخت است.امّاآقای بیدگلی با هر زحمتی بوده است توانسته است این زندگی را برای خودش و زن وبچه اش فراهم بیاورد. شعر و نقاشی حسین بیدگلی در همان مرحله ی مقد ماتی مانده است و باتوجه به نیرویی که او صرف نویسندگی وبلاگ می کند،بعید است که بیش از این به پیش رفتی در شعر ونقاشی دست یابد.ولی ذوق هنری در خانواده ی آنها موروثی است .پدر ومادرش به رغم کهولت سن هردو سواد دارند .ولی خودش در نیمه راه از تحصیل باز مانده است .و از همین رهگذر، عقده ای را از نظام آموزشی کشور در دل گرفته است که برای همیشه با اوخواهد بود و آزارش خواهد داد. در سال روز بزرگ داشت حضرت حافظ این حسین بیدگلی بود که دست بر یک خلاقیت بزرگ زد.او ما را در جلسه ای دعوت کرد که دوستداران حافظ در آن جمع بودند.در این جلسه که با شعر وشور وموسیقی همراه بود من خیلی لذت بردم. وقی می خواستیم به این جلسه بیاییم همراهان من تاخیر کردند.عصبانی شدم واز نوش اباد تا بیدگل آن قدر تند رانندگی کردم که صدای همراهان در آمد.من به آنها گفتم وقتی در تمام سال یک چنین جلسه ای بر گزار می شود.آن هم برای کسی چون حافظ،آن هم برای اولین بار، یک دقیقه هم نباید دیر کرد. به یاد گفته آقای عنایتی می افتم : «جشن تولد یک شخصیت ملی در محفل خانوادگی اگر عمومّیت پیدا کند،باید خیلی خوشحال بود.ما از فاصله گرفتن از کسانی چون حافظ و سعدی و فردوسی و نیما و اخوان و فروغ خیلی ضربه خورده ایم .باید این موضوع را به فرزندان خود و به نسل امروز خود گوشزد کنیم.»
|
||
|
|
|
|
|
می گویند محی الدین عربی در قبر های قدیمی خیلی گشت وگذار می کرد. این حس او در من هم هست! من همیشه عاشق قبر های قدیمی بوده ام.در ابتدای امر چنین می نماید که وقتی بر سر گوری می روی تنها یک سنگ قبر می بینی ولی چنین نیست.من احساسات زیادی پیدا می کنم .در واقع احساس آشنايي و نزديكي بيشتري با آنها که خفته اند می کنی .انگار يك جورهايي آنها راميشناسی. بادوستان عزیزم به تهران آمدیم .قبر جلال آل احمد در مسجد فیروز ابادی ها کمی از غربت در آمده بود.در عوض به آیه اله فیروز ابادی حسابی رسیده بودند.تعجبی ندارد.حکومت روحانیون فقط به خودشان بها می دهند. به گورستان ابن بابویه که در فضایی آرام و سرسبز خفته بود، آمدیم. قبرستاني قديمي كه ديگر كسي
را در آن دفن نميكنند. فضاي اين قبرستان كوچك را دوست داشتم. يك جور حس
آشنايي دلپذير دارد كه ميتواند تو را ساعتها در خودش نگه دارد. دوست
داشتم شب اين قبرستان را هم ببينم اما فرصت نبود. این جا پیش از تأسیس بهشت زهرا بزرگترین گورستان شهر بود .این گورستان مثل موزه ای ارزشمند است که بزرگانی را در خود جای داده است. مرحوم دكتر سید حسین فاطمی که از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ در دولت دكتر مصدق وزیر امور خارجه ایران بود شهدای 30 تیر سال 1331 ؛ حادثهی حماسی و بزرگ قیام مردمی كه مردم در حمایت ازمصدق بزرگ به خیابانها آمدند وبه شهادت رسیدند. مرحوم دکتر سامی که ترورش کردند. مرحوم جهان پهلوان تختی ونسیم الدین شمال میرزاده عشقی، شاعر دوران مشروطیت، روزنامهنگار و نویسنده ایرانی مرحوم علی اكبر دهخدا نویسنده و پژوهشگر ایرانی و گردآورندهٔ لغتنامه دهخدامیرزا ابوالحسن حكیم متخلص به جلوه، عالم پارسا كه مجلس درسش مرجع خاص و عام بوده میرزا طاهر تنكابنی، از علمای معروف تهران مرحوم شیخ رجبعلی نكوگویان معروف به خیاط، كه از سالكین بود. رحیم موذنزاده اردبیلی گوینده اذان ایرانی مشهور و تاریخی در آواز بیات ترک است مَهوَش یکی از خوانندگان زن ایرانی در سبک موسیقی عامیانه ولاله زاری. خوش دارم برای مهوش ییشتر بنویسم. نمایشهای او بر روی صحنه شمار زیادی از افراد معروف به اوباش را به خود میکشید و باعث جنگ و جدال میان این افراد نیز بود. از جمله، بزرگترین دعوا در کافه جمشید میان گروهی به نام هفتکچلان با دیگر اوباش، بر سر مهوش، اتفاق افتاد. مهوش در چند فیلم سینمایی نیز بازی کرد.برخی از گارگردانان سینمای آن روز ایران برای تضمین موفقیت فیلم های خود حتما صحنهای از رقص و آواز مهوش را در فیلم خود می گنجاندند. بسیاری از ترانههای مهوش تا مدت ها سر زبان مردم ایران بود.مانند ترانه "مادر شوهر، دشمنته" یا "این دست کجه؟ کی میگه کجه" یا وقتی که از هند اومدم، اینقده بودم و اینقده شدم" یا " غلطه، آی غلطه، غلط غلوط و غلطه". مهوش در یک حادثه رانندگی کشته شد و این خبر رکورد جدیدی از فروش روزنامه در ایران آن زمان را بجای گذاشت. در مراسم تشییع جنازه مهوش عده قابل توجهی از دوستدارانش شرکت داشتند. پس از درگذشت مهوش، معلوم گشت که وی بخش اعظم درآمد خود را صرف نیکوکاری میکرده و هزینه دهها کودک یتیم را تقبل کرده بوده. در این گورستان در حدود ۴۰۰ مقبرهٔ خصوصی و خانوادگی، با معماری زیبا که نمادی از هنر ایران را با قدمتی طولانی به تصویر درآورده بودند، بهطور کامل تخریب شدند. خرابی قبر دختر مظفر الدین شاه معلوم بود که بیشتر سیاسی است.به مرده هم رحم نمی شود. آرامگاه ابن بابویه بهخاطر داشتن این آرامگاههای بزرگ خصوصی و خانوادگی با عکسها، آیینه وشمعدان ها و اشیای دیگری که در آنها قرار شده بود، به موزهای دیدنی از تاریخ معاصر ایران میمانست. دراویش نیز که حتی تا چند سال پس از این ویرانی، هنگام بزرگداشت عنقاء یکی از دراویش مدفون در ابن بابویه مراسم بزرگی برگزار میکردند، مدتی بعد، توسط نظام جمهوری اسلامی، در اجرای آن با محدودیت جدی روبرو شدند. در حال حاضر فقط سه مقبرهٔ خانوادگی باقیمانده که وضعیت مناسبی ندارند و این گورستان اکنون مکانی برای اجتماع افراد معتاد و ناباب شده و هیچ گونه برنامه جامع و مدونی هم برای ساماندهی آن در نظر گرفته نشدهاست. من نمی دانستم که مقبره هم می تواند سرایه دار داشته باشد.کسانی که حقوق می گرفتند وعمرشان در قبرستان می گذشت. به برج طغرل در آمدیم.هیبتی داشت.دیوار شهر ری در چشمه علی نیز همین طور.به موزه ایران باستان که رسیدیم ارزو کردم در زمان هخامنشیان زندگی می کردم . امروز یک روز زیبا در زندگی من بود. کاش دوستان دیگر هم پیشنهاد آقای عنایتی را اجابت می کردند.آنها نباید یادشان برود که آدم ها دو دسته اند.یا مردابند یا رودخانه.اقای مهندس فرزانگان با آن که بیمار شده بود ،آمده بود.
|
||
|
|
|
|
|
شیر ایرانی را از دست دادیم. ظاهرا ببر ایران هم.چند رور پیش با دوستان به کمک کسانی آمدیم که سودای حفظ این وحشی مهربان را داشتند.جشنواره
ای با عنوان دوستداران يوزپلنگ ايرانی در شهر ابوزيدآباد واقع در جنوب پارک ملی
کوير برگزار گرديد. اين جشنواره که در تاريخ 10 مهرماه توسط جمعيت کوير سبز
کاشان و انجمن يوزپلنگ ايرانی و با همکاری پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايی،
شهرداری ابوزيدآباد و انجمن دوستداران طبيعت دانشگاه پيام نور آران و بيدگل
برگزار شد، برنامه های متعددی برای جوامع محلی پيرامون زيستگاه يوزپلنگ در پارک
ملی کوير از قبيل پرده خوانی، مسابقات نقاشی، پخش فيلم، طراحی، خطاطی و انواع
بازی های آموزشی طراحی و اجرا گرديد. همچنين در کنار اين برنامه، مواد آموزشی
متعددی ازقبيل بروشور، پوستر، دفترچه و غيره در ميان بازديدکنندگان توزيع
گرديده و فيلمهايی از پارک ملی کوير نيز در اختيارشان قرار داده شد. پوسترها و
بنرهای تبليغاتی نيز از روزها قبل در شهرها و روستاهای پيرامونی مردم را به اين
جشنواره که به مناسبت روز حفاظت از يوزپلنگ ساماندهی شده بود، دعوت نموده بود.
خوشبختانه بيش از 1500 نفر از جمعيت حدودا 6000 نفری شهر ابوزيدآباد در اين
جشنواره شرکت نموده و از نزديک با يوزپلنگ آشنا شدند. لازم به ذکر است که پارک
ملی کوير يکی از مهمترين زيستگاه های يوزپلنگ آسيايی در کشور به شمار می رود که
تابحال هيچ برنامه آموزشی در سطح جوامع محلی اطراف اين زيستگاه اجرا نگرديده
بود. شهرهای ابوزيدآباد و مهاباد در جنوب پارک از مهمترين سکونتگاه های انسانی
به شمار می روند که بيشترين تعامل را با جنوب پارک ملی کوير همواره داشته و از
اين جهت تنويرافکار عمومی در ميان
ساکنين آنها از اهميت به سزايی برخوردار است. در پايان لازم
است از تلاشها و پيگيری های آقای مهندس محمد منعمی از شهرستان کاشان تشکر و
قدردانی گردد. یکی از چیزهای جالب این جشنواره آشنایی با خانمی بود که یک سال پیش وبلاگش را دیده بودم.خانم سارا باقری http://daftaretajrobeha.blogfa.com/ همین طور وبلا گ خانم صفورا زواران http://safzav.wordpress.com/
|
||